پيشنهاد به مسئولان ورزش
طلاي "بيباك" از ما،
طلاي دوحه از آن قطريها
پايمال شدن حق و حقوق ورزشكاران ايراني در عرصههاي مختلف بينالمللي، پيش از اين نيز بارها و بارها و به انحاي گوناگون، در قالب ناداوريها و اجحاف ميزبانان يا عوامل آنها، به منصه ظهور رسيده بود اما آنچه جمعه شب در فينال وزن منهاي 78 كيلوگرم رشته تكواندو بين مهدي بيباك و حريف قطرياش رخ داد، به واقع فراتر از تمام موارد قبلي بود.براي هر كشوري كه كاروان ورزشي خود را به بازيهاي آسيايي 2006 دوحه قطر اعزام داشته، گرفتن مدال حائز اهميت است و البته اگر رنگ آن طلايي باشد، چه بهتر اما بايد ديد براي دستيابي به مدال قرار است چه روالي طي شود و چه بهايي پرداخت گردد؟
پيشنهاد ما به مسئولان سازمان تربيت بدني و كميته ملي المپيك آن است كه مدال مهدي بيباك در بازيهاي آسيايي قطر را، همانطور كه خواست و اعتقاد قلبي تمام ايرانيان ميباشد، طلا در نظر بگيرند و از وي در اندازههاي يك مرد طلايي در بازيهاي آسيايي تقدير به عمل آورند.
براي ملت ايران و تمام كساني كه جمعه شب ديدار فينال وزن منهاي 78 كيلوگرم پيكارهاي تكواندوي بازيهاي آسيايي 2006 را از نزديك و يا از طريق صفحه تلويزيون تماشا كردند، مهدي بيباك دلاور مرد ورزش كشورمان، قهرمان واقعي اين رشته است. در واقع اين مردم ايران هستند كه مدال طلاي اصل را به او ميدهند و مدال طلاي بازيهاي آسيايي را از سر صدقه به ورزشكار قطري اعطاء ميكنند.
اما دستاندركاران برگزاري رقابتهاي قطر هم بهتر است بدانند كه ارزش ماهوي يك مدال چه اندازه بوده و براي نيل به آن، پرداخت چه بها و قيمتي ارزنده ميباشد. قطريها با كسب اين مدال، اعتبار خود در برقراري عدالت ورزشي و آنچه التزام به منشور اخلاقيات در ورزش نامگذاري شده را زير سوال بردند و اين نشان ميدهد بعضي اوقات كسب يك مدال يا عنوان، چه پيامدهاي سوء و مخرّبي ميتواند براي وجهه ورزش يك كشور داشته باشد. امروز كه چنين بابت رفتار آماتورگونه و دور از انصاف مسئولين ورزش قطر گلهمند هستيم، پيش خود سربلند و مفتخر ميباشيم كه هيچگاه در وزن كردن حق و حقيقت، همرنگ و همسنگ جماعت چشمبسته بر واقعيات قرار نگرفتهايم و اگر در كسب مدال به آنچه حقّمان بوده نرسيدهايم، حداقل اصول جوانمردي و مردانگي را زير سوال نبرده و آن را به بهاي ناچيز نفروختهايم؛ باشد تا اين روش و منش، سرلوحه و سرمشقي باشد براي تمام آنها كه ارزشها را به ثمن بخس حراج ميكنند
خیلی حیف شد که مهدی باخت
عقشه من بود
ولی این نقره ارزش مدال رو داره چون واقعا حق مهدی مدال طلا بود.
نيمكتنشيني زندي در ليگ دسته دوم آلمان
شكست سنگين كوبلنز در هفته شانزدهم
هفته شانزدهم ليگ دسته دوم باشگاههاي آلمان روز گذشته با انجام سه ديدار آغاز و طي آن تيم فوتبال كوبلنز مقابل حريف خود شكست سنگيني را پذيرا شد.
به گزارش گروه فوتبال خبرگزاري ورزش ايران (ايپنا)، تيم فوتبال كوبلنز كه در اين فصل از رقابتهاي بوندسليگاي 2 فريدون زندي بازيكن ايراني را به خدمت گرفته در چارچوب رقابتهاي اين هفته در جمعه 17 آذر مقابل تيم فوتبال ارسگبرگ قرار گرفت و با نتيجه 4 بر يك مغلوب اين تيم شد.
كوبلنز در اين بازي پر برخورد ابتدا از حريف خود جلو افتاد ولي در ادامه بازي با اخراج 2 بازيكن خود، 4 بار تسليم مهاجمان حريف شد.
بر خلاف بازيهاي گذشته تيم كوبلنر كه طي آنها فريدون زندي از دقايق ابتدايي نيمه دوم در تركيب اين تيم قرار ميگرفت، دراين بازي اين بازيكن ايراني فرصت حضور در ميدان را به دست نياورد و از روي نيمكت ذخيرهها شاهد شكست سنگين ياران خود بود.
اين شكست وضعيت كوبلنز را در جدول ردهبندي بوندسليگاي 2 به مخاطره انداخت و موجب شد كه اين تيم با سقوطي چند پلهاي در مكان نهم جدول قرار بگيرد.
در ادامه اين مسابقات امشب تيم فوتبال هانزاروستوك كه "امير شاپورزاده" ديگر بازيكن ايراني را در اختيار دارد، مقابل تيم فوتبال مونيخ 1860 قرار خواهد گرفت.
امروز همه چی ضدحال بود
اون از مهدی اینم از فری![]()

راستی عکسی که از امیر حسین صادقی و پسرش گذاستم در بیمارستان آتیه بود امیدوارم که دیگه از این ضده حالها برای کسی پیش نیاد دوستون دارم بای بای![]()
امير حسين صادقي: مدیون خانواده ام هستم
خدا بيامرزد عزت جانملكي را، به او سيم خاردار ميگفتند، بازيكن سابق استقلال... خاك او عمر اميرحسين صادقيسيم خاردار حال استقلال باشد، جواني كه سالهاست در استقلال توپ ميزند او هم مدافع است، هم گلزن... بازيكني كه حتي اين توانايي را داشت كه در جامجهاني 2006 آلمان در تركيب فيكس تيم ملي قرار بگيرد. در مجله <خانوادهسبز> پانزدهم آذر ماه با او به گفتگو نشستيم، چرا كه او هم متولد پانزدهم آذر ماه است. زماني كه با او به گفتگو نشستيم، چند ساعت قبل از به دنيا آمدن پسرش، <اميرمهدي> بود. در شامگاه جمعه سوم آذرماه...
اصليت خانوادهاش نيشابوري است، اما بچه خيابان گرگان مي باشد. پدرش سالهاست كه در آن منطقه تهران سكني گزيده و در همانجا، مغازه كفاشي دارد. اميرحسين تا قبل از اينكه فوتباليست حرفهاي شود، در مغازه پدرش كار ميكرد. گفتگوي ما با اميرحسين را ساعاتي قبل از پدر شدن بخوانيد و عكسهاي آن را دوازده ساعت پس از پدر شدن ببينيد.
_ در كجا به دنيا آمدي و فرزند چندم خانواده هستي؟
صادقي: در پانزدهم آذرماه سال 1360 در بيمارستان <مادر> به دنيا آمدم، از كودكي در محله نامجو (خيابان گرگان)
زندگي كردم تا سال گذشته كه ازدواج كردم. پنج فرزند، خانواده صادقي را تشكيل ميدهند، سه برادر و دو خواهر كه من فرزند سوم خانواده هستم.
_ هنوز در همان محل زندگي ميكني؟
صادقي: نه، پس از ازدواج به محله سعادتآباد نقل مكان كردم، اما خانوادهام، هنوز در همان محل زندگي ميكنند...
_ از پدرت بيشتر برايمان ميگويي؟
صادقي: بله، پدرم در همان محله، مغازه كفاشي دارد و همچنين كفش دوز ماهري است، ضمن اينكه ورزشكار و شناگر قابلي هم ميباشد، ناجي غريق است و به راحتي ساعتي سه كيلومتر شنا ميكند.
_ و برادرانت، ورزشكارند؟
صادقي: برادر كوچكم، معلم ورزش است و برادر بزرگم شغل آزاد دارد، اما خانوادهام، همه ورزش به ويژه فوتبال را دوست دارند، همهشان هم استقلالي هستند.
_ از چه زماني فوتبال را شروع كردي؟
صادقي: فوتباليستها، بهطور معمول از كجا آغاز ميكنند؟ ما هم مثل آنها بچه كه بوديم با توپ پلاستيكي در كوچه پس كوچههاي خيابان گرگان گل كوچيك بازي ميكرديم، كمي كه بزرگتر شديم، پايمان به زمينهاي خاكي باز شد از همان جا بود كه ديدم علاقهام به فوتبال خيلي زياد است. آن سالها در زمين خاكي كارون واقع در ميدان رسالت بازي ميكرديم، كلي خاك خوردم. سال 73 بود كه به تيم تخت جمشيد در دسته دو تهران رفتم، سال 75 به جوانان شاهين راه يافتم، سال 78 كه سرباز شدم دو سال در تيم مقاومت بسيج تهران بازي كرد، پس از اينكه سربازيام به پايان رسيد، به اميد استقلال رفتم، در سال 81 هم به بزرگسالان استقلال راه يافتم و به آرزوي دوران كودكيام، جامه عمل پوشاندم..
_ يعني ميخواهي بگويي كه از زمان نوجواني عاشق استقلال بودي؟
صادقي: نه من، بلكه تمام خانوادهام، استقلالي هستند، بردرانم، پدرم. آن زمان هرگاه در كوچه و خيابان بازي ميكردم، پيراهن آبي استقلال را بر تن ميكرديم و خوشحالم به آنچه كه ميخواستم رسيدم.
_ روزي كه استقلالي شدي را به ياد داري؟
صادقي: بله، در تيمهاي داوديه در حال تمرين بودم كه صمد مرفاوي مرا ديد و از من خواست كه به تمرين اميدهاي استقلال بروم.
_ و تحصيل؟
صادقي: فوتبال را كه انتخاب كردم، ديپلم را هم به زور گرفتم، چه برسد به اينكه بخواهم ادامه تحصيل بدهم...![]()
_ راستي نام مدارسي كه در آن تحصيل ميكردي را به ياد داري؟
صادقي: دوران دبستان را در مدرسه <نجمه>، دوران راهنمايي را در مدرسه <شهيد شعباني> و دوران دبيرستان را هم در <علامهطباطبايي> گذراندم، هر سه در همان محل زندگيمان بود.
_ همكلاسيهاي سابقت را ميبيني؟
صادقي: من 24 سال در آن محله زندگي كردم، معمولا بيشتر روزهاي هفته را به همراه همسرم پيش خانوادهام ميروم و بالطبع بچه محلهاي سابق و همكلاسيهايم را ميبينم. آن زمان شايد باورش براي آنها مشكل بود كه من روزي آبيپوش شوم، حالا كه با آنها همصحبت ميشوم، به ياد ميآورند كه من به آنها گفته بودم روزي آبيپوش خواهم شد...
_ مگر چه زماني از آن محله خارج شدي؟
صادقي: سال گذشته، اول شهريور ماه سال 1384 با همسرم ازدواج كردم.
_ پس تاريخ ازدواجت را هم به خاطر داري؟
صادقي: واقعهاي به اين مهمي در زندگي، مگر ميشود از خاطر پاك شود...
_ چه شد كه ازدواج كردي؟
صادقي: نظر من اين است كه ازدواج، انسانها را از سردرگمي خارج ميكند و انسان را به اهداف خود نزديك ميكند. اصولا خانواده پشتوانه هر مرد ايراني است، تشكيل خانواده باعث ميشود كه شما خيلي بهتر پلههاي ترقي را طي كنيد...
_ مثل خيلي از فوتباليستها شغل دومي نداري؟
صادقي: در حال حاضر نه، اما اگر ظرفشويي و لباسشويي را به حساب بياوري، چرا دارم؛ كمك به همسرم شغل دوم من است...![]()
_ تاريخ ازدواج را كه يادت است، تاريخ تولد همسرت را هم به ياد داري؟
صادقي: اين يكي را هم بهطور حتم، در 22 بهمنماه سال 1362به دنيا آمده است.
_ اميرحسين، چند ساعت ديگر فرزندت به دنيا ميآيد، چه حالي داري؟
صادقي: حس و حال عجيبي دارم، اول از خدا ميخواهم بچه سالم باشد، همينطور مادرش، دوم اينكه پدر شدن، طعم قشنگي دارد.
_ فرزندت، پسر است يا دختر!
صادقي: پسر، نامش را هم گذاشتهام اميرمهدي...![]()
_ اميرمهدي فرزندت، هم آذرماهي است، مثل خودت؟
صادقي: البته او 12 روز بزرگتر است، اميرمهدي سوم آذرماه به دنيا آمد و من 15 آذرماه!![]()
_ با همسرتان تصادفي آشنا شدي؟
صادقي: بله، به كلي تصادفي و مثل سنت ايرانيان به خواستگاري رفتيم و وصلت صورت گرفت. البته مراسم ما جالب بود، چون كه مراسم ازدواج ما با حضور دو عروس و دو داماد برگزار شد، دامادها با هم برادر بودند و عروس خانمها جاري.
_ خانواده همسرت با شغل تو مشكلي نداشتند؟
صادقي: به هيچ وجه، چون كه همه آنها استقلالي هستند، شايد اگر من عضو تيم ديگري بودم، مشكل ايجاد ميشد؟( !ميخندد)
_ نگفتي از زندگيات راضي هستي يا نه؟
صادقي: خدا را شكر، بهتر از اين نميشود، ما قانعيم به رضاي خدا.
_ پدر اميرمهدي چه خصوصيات اخلاقي خاصي دارد؟
صادقي: با همه آدمها، مثل خودشان رفتار ميكنم. بدخلقي و خوشخلقي جزيي از رفتار من است، اما شايد شاخصترين خصوصيت اخلاقي من اين است كه بسيار زود با كسي دوست ميشوم، به قول معروف زودجوشم...
_ چرا بعضي از فوتباليستها، دچار غرور ميشوند، شما هم جزء اين گروهيد؟
صادقي: شما دركلام و رفتار من غرور ميبينيد؟ عقيده من اين است، فردي كه به درجهاي از مشهوريت و معروفيت، حال در طيف ورزشكاران نه، در هر زمينهاي مي رسد، نبايد گذشته خود را فراموش كند؛ اينكه چه كسي بود، گذشتهاش را در كجا گذراند، چهطوري بزرگ شد و... اين بستگي به ظرفيت افراد دارد، متاسفانه هستند اشخاصي كه به درجهاي از معروفيت ميرسند و ديگر به گذشته خود كاري ندارند. البته عقيده من اين است كه آدم هر چه معروفتر ميشود بايد متواضعتر باشد، عزت و احترام به بزرگترها را فراموش نكند، هر انساني نبايد از گذشتهاش فرار كند...
_ گذشته شما چگونه بود؟
صادقي: گذشته من مثل خيلي ديگر از آدمهاي اين شهر بود. خانوادهام طوري مرا تربيت كردند كه هميشه به ياد خدا باشم، آنها زحمات فراواني براي من كشيدند، من شاگرد كفاشي پدرم بودم، آن هم چند سال. هنوز با آن خاطرات زندگي ميكنم و خدا را شاكرم كه هيچگاه دچار غرور نشدم...
_ برگرديم به استقلال، امسال در اوايل، خيلي بد نتيجه گرفت؟
صادقي: ببينيد، بهطور معمول هر تيمي در ايران قهرمان ليگ ميشود، خواهناخواه در فصل بعد، دچار حواشي ناخواستهاي ميشود كه به هيچكس هم ارتباطي ندارد، بلكه تنها كمي تدبير ميخواهد كه اين مشكلات حل شود. ما هم در ابتداي فصل، خيلي دچار اين حواشي شديم كه رفته رفته با گذشت زمان همهچيز به روز اول خود بازگشت.
_ ژنرال هم كه برگشت؟
صادقي: امير قلعهنوعي براي هر تيمي يك نعمت است. او شخصيت مربيگري دارد. انساني است با تدبير، همانطور كه ديديم در تيم ملي هم، تدبيرش چقدر گرهگشا است، او در مدتي كه مربيگري تيم ملي را بر عهده داشته، شكست نخورده، حالا هم كه دوباره به استقلال بازگشته و بچهها با انرژي بيشتري توپ خواهند زد.
_ و حالا هم كه فيكس تيم ملي شدي؟
صادقي: اما چه فايده، فوتبال ايران را محروم كردند، اميدوارم اين مشكلات هر چه زودتر تمام شود. البته شنيدم كه اين حكم، تعليقي است.
_ چرا اين اتفاق افتاد؟
صادقي: من بازيكن، نميتوانم نظر قاطعي در اين مورد بدهم.
_ از اينكه به جامجهاني رفتي چه احساسي داري؟
صادقي: به هر حال آرزوي هر بازيكني است كه شركت در بزرگترين رويداد فوتبال را تجربه كند، اما حيف كه ما نتوانستيم حتي دقايقي بازي كنيم...
_ ناراحتي؟
صادقي: نه، اما مسايلي دست به دست هم داد كه من نتوانم در آلمان به ميدان بروم.
_ چه مسايلي!
صادقي: بگذريم، گذشته، گذشته است. به هر حال آرزوي هر فوتباليستي است كه در بزرگترين تورنمنت جهاني حضور داشته باشد، حال قسمت اين بود و كاري هم نميشد كرد، به هر حال حضور در جامجهاني، جزء افتخارات در فوتبال است.
_ پول خوب است يا بد؟
صادقي: من هيچوقت دوست نداشتم كه در زندگيام غصه پول را بخورم، البته پول خوب است، اما نه اين كه انسانها حريصانه به آن فكر كنند، هر چه بيشتر به ماليات فكر كني، مطمئن باش كه به همان اندازه هم از آن فاصله خواهي گرفت، اما حرف من اين است كه همه چيز انسان پول نيست، تصور كنيد پول داشته باشيد، اما سلامت نباشيد چه اتفاقي براي شما ميافتد، دلتان خوش است...
_ اميرحسين صادقي شدن چه هزينههايي براي شما در پي داشت؟
صادقي: خيلي تمرين كردن، پشتكارم بسيار زياد بودم، خيلي خاك خوردم و عرق ريختم و در اين راه خانوادهام متحمل زحمات زيادي شدند، آنان مشوق من بودند و هميشه اميد را در من زنده نگه ميداشتند.
امیر مهدی در آغوش پدر ۱۲ ساعت بعد از تولد:
ای جانم![]()
اینم عکسی با خانواده:

این مصاحبه به مناسبت تولد امیر حسین صادقی که امروزه
دوستون دارم بای بای![]()